چه طورین بچه ها خوبین با مدارس چه میکنین؟؟؟؟![]()
سرتون گرمه با درس و مشق ؟؟![]()
ما که امسال حسابی مشغولیم
.برای همین کمتر میتونیم بیایم تونت
.بچه ها برامون دعا کنین امسال کنکور داریم
.
خب دیگه بریم سراغ اپ امروزمون:یه شعر قشنگ که ایه جان زحمتش رو کشیدن:
نوجونی یعنی ایهاماتت زندگی
کلی سواالات بی جواب تو زندگی
نوجوونی یعنی چهارراههای پرخطر
راه رفتن توی کوچه های بی هدف
نوجونی یعنی دور بودن از همه
غریب بودن توی دنیای خودت
نوجوونی یعنی سختی همراه مشکلات
فرار کردن از حرف ادم ها
نوجونی یعنی اتمام کودکی
پلی برای رسیدن به نوجوونی
نوجوونی یعنی ابهامات زندگی
دورشدن از هدف های واقعی
اما یه عکس
این عکس از وبلاگ سمانه جونه با اجازش:![]()
.jpg)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:37 توسط دو قولوها


درشب میلاد سرور عشق
محفلی ساختیم روشن از پرتومهر
سایبانش گل سرخ بی ریا همچو سپهر
ما در این محفل انس
شوق روحانی دیدار تو در دل داریم



توی این روز طلایی تو امدی به دنیا 
وجود پاک تو امد توی جمع و خلوت ما
توی تقویم ها نوشتند تو این ماه و تو این روز![]()
خدا از اسمون فرستادبرامون یه دنیا سرور
بازم شادی و بوسه گل های یاس و میخک
یه کیک خیلی خوشمزه با چندتا شمع روشن
ستاره ها دسته به دسته
از اسمون میبارند روی این قلب شکسته
توی این جشن تولد به افتخار وجودت![]()
الهی هزار سال بگیریم همین روز غرورت
توی این روز پر مهر با یه خنده شکفتی![]()
بایه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
بازم شادی بوسه گل های سرخ و میخک
میگن شادمانه تولدت مبارک

سلام سلام سلام 
حال و احوالتون چه طوره؟ 
میدونیم که همتون عالی عالی توپ توپ این
چرا؟![]()
چرا دیگه نداره.معلومه که دیگه امروز تولده![]()
تولده اقا کیوان خودمون
تولد تولد تولدش مبارک
مبارک مبارک تولدش مبارک
الهی 100 سال شی
خرم و سالم باشی![]()
خوب امروز میخوایم هرچی شعر و متن خوشکل خوشکله رو اختصاص بدیم به داداش کیوانمون.

بیست و یک سال پیش توی همین روزهایی که بچه ها شور و شوق رفتن به مدرسه و اول مهر رو داشتند توی اخرین ماه تابستون یه پسر توپول
مپل موفرفری
به دنیا اومد.![]()
به دنیا اومدن اون شد داشتن یه برادر کوچولو که ته تغاری و اخریه .این کوچولوی تپل مپل بعد از گذروندن دوره ی کودکی پا گذاشت به دوره ی نوجونی دوره ای که شد برای اون دوره ی طلایی.روزهایی بود که استه استه در خونه ی هم سن و سال هاش رو زد و وارد شدو شد یه خاطره .یه خاطره ی بهاری توی ذهن و قلب ما یه نوجوون از رنگ از یک جنس رنگ دل ما.نوجونی که یاد و خاطرش برای همیشه گوشه ی دل ما خونه کرده.
نوجوونی که دیگه بزرگ شده و کم کم رفته جز همون ادم هایی که یه روز میگفت:
داری هم قد بزرگترا میشی...........
این اقا کیوان ما شد یه کسی که تونست مهربون بودن و خوب زندگی کردن رو یاد همسن و سال خودش میده.
حالا کیوانی که همیشه توی هر برنامه واسای ما یه الگو از یه نوجوون اصیل ایرانی بوده ۲۱ سالش تموم شده.صبر کن بذار ازیه جای دیگه شروع کنم:
یادته اون موقع ها چه جوری شعر نوجوونی فصل بیقراریه رو میخوندی؟
ماها چه طور با تو همخوانی میکردیم؟
نمیدونم همون موقع میدوستی که یک روز میشه از وجود طرفدارات یا نه؟
فکر مینم خیلی گذشته تقریبا یه سالی میشه نه؟
و تو شدی جزئی از وجود ما.............
ما همون کساییم که به امید موفقیتت از خواب بلند میشنند هر روز سر نماز دعا میکنند که الهی اون اق پسری
که واسا ما الگو بوده وبا همه ی مشکلاتش هنوز به ارتباط با ماها پایبنده همیشه موفق باشه.
خدایا همیشه مراقبش باش که یه وقت این جوونه که دلش پاکه مارو فراموش نکنه.![]()
و حالا ار ته دل همه ی نوجوون ها میگم :
( کیوان جان بیست و یکمین تولدت مبارک.)![]()
![]()
خوب بچه ها فکر میکنمکه بعضی ها این خاطره ی خیلی قشنگ که مربوط میشه به اقا کیوان رو یادتون باشه؟
اگر هم نه که خوندن دوبارش خالی از لطف نیست...![]()
این خاطره ی قشنگم بهناز عزیز گفته:![]()
آخر سال بود نماینده ی میان وعده تغذیه ها رو آورد و یکی یکی رو میز ها چید.
دبیر ادبیات هم کم کم وسایلش رو جمع میکرد که تا زنگ خورد بره بیرون!همین که زنگ خورد و دبیر از کلاس بیرون زد یکی از دوستام که عاشق سلام بهار بود از نیمکتش پرید بیرون و داد کشید:
بچه ها ...بچه ها....کلوچه ها خوشمزه اند. نه؟؟
ما خیره خیره نگاهش کردیم. نماینده گفت: شلوغ نکن!!!
او ادامه داد :می دونید چرا خوشمزه اند؟
ما باز نگاهش کردیم.
گفت: چون...
وجلد کلوچه را نشان داد.ما جلو آمدیم. واییییییییی....
- به به عجب کلوچه هایی!!! - مزه ی خوبی دارن!
ناگهان صدای صندوق پستی تو کلاس طنین انداخت!!! نماینده گفت: این مسخره بازی ها چیه؟پوست کلوچه هارو بندازین سطل آشغال!
یکی از دوستام داد زد: بی تربیت ما این اسمو تو سطل میون آشغالها نمیندازیم!
نماینده گفت: کدوم اسم؟
-بابا پوسته ها رو میگم!
ناگهان نماینده پوسته رو از دست یکی کشید و بعد همه جایش را برانداز کردو بععععد زد زیر خنده و گفت: خجالت داره! خب دیگه بسه!!!
ما شعر صندوق پستی رو بلند و بلند و بلند تر میخوندیم!
زینب که تازه وارد شده بود با تعجب مارو نگاه کرد.
سپیده رفت جلو و پوسته رو نشونش داد و گفت: واسه ی این!
بیچاره از هیچی خبر نداشت.
سپیده گفت:چون اسم شرکتش کیوانه دیگه!
ناگهان یکی از توی جمعیت داد زد:
اسمشو نیار غیرتی میشم ها!
زینب هنوز نفهمیده بود.
من گفتم: اووووو تو از دنیا عقبی! محسن و کیوان سلام بهار! گرفتی؟
زینب اخم کرد و با بی خیالی گفت: برو بابا ازشون حالم بهم میخوره!
ناگهان سیل جمعیت به طرفش سرازیر شد!
- چی؟ چی گفتی؟؟؟ -یه بار دیگه بگو تا نشونت بدم!
مدتی بعد صدای ببخشید گفتنای زینب بلند شد.ما خندیدیم.
و صندوق پستی را ادامه دادیم. همون جا بود که دبیر وارد کلاس شد سکوت همه جا رو گرفت.اسمهای کیوان و محسن در لابه لای خط خطی های روی تخته به چشم میخورد.یهو همه زدند زیر خنده. دبیر عصبانی نگاه کرد. ما هم ضایع ضایع سرمون رو انداختیم پایین. پرسید: موضوع چیه؟ مرضیه تندی روی تخته چمبرک زدو آروم آروم اسمها رو محو کرد......
اینم یه شعر خوشمل که ایه ی عزیزبه مناسبت تولد اقا کیوان گفته:![]()
امروز به نام توئه روز تولد توست
قشنگ ترین بهانه برای دیدار توست
یه اسمون ستاره تقدیم به مهربونیت
یه سبد محبت برای شادمانیت
قشنگ ترین ترانه صدای قلبه توست
بهترین روز سال روزه تولد توست
ای بهترین بهانه برای زنده بودن با صد تا یاس و میخک
این هم کیک تولد اقا کیوان البته به نوبه ی خودمون![]()

بزرگترین افتخار این وبلاگ این بود که اقا کیوان به این گنجینه اومدند.و ما رو خیلی خوشحال کردند.به امید اینکه باز هم بیان.![]()
ودر اخر هم چند تا عکس:![]()



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 9:10 توسط دو قولوها
به نام پرستاره کننده ی اسمون شب
![]()
سلام سلام سلام
یه سلام به اندازه ی دل بزرگ همه ی ماها...
خوبین؟نماز روزهاتون توی این ماه عزیز قبول باشه.![]()
بچه ها امروز یه روز ویژه و همچنین یه اپ ویژه است![]()
اول ازهمه میخوام یه شکرگذاری از طرف همه ی شما با خدا داشته باشم....![]()
ای خدا جون ای خدایی که خیلی بزرگ و هم مهربونی و ما درکرم و بزرگیت هیچ شکی نداریم
ای خدای که همیشه حافظ بنده هاتی
شکرت شکرت وشکر میکنم این نعمت سلامتیت رو
خدا جون میدونم که خودت بهتر از همه میدونی ما الان نزدیکه به 2 سال و نیمه که توی این دنیای مجازی
از کسایی که خیلی دوستشون داریم داریم حمایت و پشتیبانی میکنیم
خدایا فقط به حق بزرگی و کرمت اونا رو همیشه در پناه خودت سالم نگه دار![]()

خوب دیگه میدونم که همتون خوب میدونید که خدارو هزار مرتبه شکر این اقا محسن ما به گفته ی خودشون توی فیلمی که توی سیمای ایرانی گرفته شده در سلامت کامل به سر میبره ....



حالا اول بریم سراغ تولدمون که امروز 2 تا تولد داریم
یکی که 17 شهریور هست که تولد ابجی سمانه ی خودمون
یکی هم 16 شهریور که تولد داداشمونه(ما که داداش تنی که نداریم ما همین 2تاییم ولی یکی از فامیلامونه ولی بهش میگیم داداشی) ![]()


خوب بچه ها اول ازهمه باید بگیم که توی این جشن تولد که بزرگترین جشن تولد مجازی هستش همه ی بچه ها دعوتند همه ی همه پس
همگی خوش امدین....![]()




بیا شمع ها رو فوت کن که 10000 سال زنده باشی 

ااااااا پس شمع ها کجان؟ ![]()

![]()
تا سپیده میره شمع ها رو بیاره
بریم سراغ یه مصاحبه ی داغ داغ با سمانه ی عزیز انجام بدیم:![]()
ابجی سمانه اااااااااااا چرا این قدر خجالتی این جا وبلاگ داغه پس سوالای داغ رو زود تند سریع جواب بده.....
|
-بیوگرافی؟ |
خوب قرار بود 20 سوالی باشه که شد 24 سوالی..........
خوب ممنونم سمانه جون ........ ![]()
سمانه جون تولدت مبارک
واییییییییییییییی بچه ها رو نگاه کن که چه کردند چه قدر کادو اوردند....



دست همه ی گلها درد نکنه.......

![]()
![]()
![]()

حالا یه عکس یادگاری: 
و....
چون اپ بعدیمون میشه 25 شهریور که خودتونم میدونید یه روز ویژه دیگست میخوایم اخر این اپمون رو به اقا محسن گل اختصاص بدیم
شعر قشنگ هم که ایه جان گفتند...



یادته واسه مادوتا چه قدر کوچیک بودی![]()
باچشمای ابی و موهای بورت چه ناز بودی![]()
تو همیشه با زرس قاطع واسه ما حرف میزدی![]()
واژه ها رو همیشه به رخ ما میکشیدی![]()
تو با اون مهربونیت همیشه می خندیدی![]()
به کیوان بنده خدا خیلی خیلی میخندیدی![]()
میدونی برنامتون تموم میشد چه سخت بودش![]()
اشکا رو گونه های دوستای نوجوون بودش![]()
اون روزها هنوز اعتباری نداشتی![]()
هنوز معروفیت خاصی نداشتی![]()
اما بعدش شدی وجودی از نوجوون ها![]()
شدی ورد زبون ما نوجوونا![]()
اما تونستی تو دل ما لونه کنی![]()
واسه خودت چند تا خونه پیدا کنی![]()
نظر فراموش نشهههههههههههه![]()
![]()
![]()

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:51 توسط دو قولوها







